هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
55
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
نصيبت ساخته است ) « 1 » . با اينكه پيامبر پرشكيب بود و در برابر هر آزارى بردبارى داشت و در برخورد با جملاتى از اين نوع كمتر حساسيت نشان مىداد ( با شنيدن سخنان عايشه ) به خشم آمد و رنگش برآشفت و همچنانكه خشم بر او چيره شده بود رو به او كرد و گفت : ( سوگند به خدا ، خداوند هرگز ازو بهترش را نصيبم نساخت ؛ به هنگامى كه همه كفر مىورزيدند او ايمانم آورد و وقتى همه تكذيبم كردند ، باورم نمود و در زمانى كه مردم از همه چيز محرومم ساختند ، ثروتش را در اختيارم نهاد . و خداوند ازو و نه ديگر زنان ، مرا صاحب پسر نمود ) « 2 » . عايشه كه سوگند ياد كرد ديگر چيزى ازو نگويد ، ديگر سخنى نگفت . ولى بيشتر وقتها ، حسادت بر او چيره مىگشت و قادر به كنترل خود نمىشد ؛ روزى پيامبر در يكى از مناسبتهايى فراوانى كه از خديجه ياد مىكرد ، يادش كرد عايشه كه قادر نبود از آن درگذرد گفت : ( مثل اينكه در دنيا زنى جز او آفريده نشده است ) وقتى پيامبر اين سخن را از عايشه مىشنيد به بر شمردن محاسن او و هميارى و بخشش سخاوتمندانهاش در راه خدا و اسلام ، مىپرداخت ؛ روايتگران از وى نقل مىكنند كه وقتى گوسفندى قربانى مىداد مىگفت : دوستان خديجه را فراخوانيد و از گوشت آن ميانشان تقسيم مىكرد . و اگر عايشه در اين كار سرزنشش مىكرد ، مىگفت : به خدا سوگند آنانى را كه خديجه را دوست داشتهاند دوست مىدارم « 3 » . از عايشه نقل شده كه به مناسبتهايى اظهار داشته است : ( آنچنان حسادتى به خديجه مىورزيدم كه به هيچ كس ديگر نمىورزيدم و پيامبر خدا تنها پس از مرگ او با من ازدواج كرد ) ؛ و گاهى ديگر مىگفت : ( هنگامى كه پيامبر از خديجه ياد مىكرد آنچنان به او غبطه مىخوردم كه به هيچ يك از همسران پيامبر نمىخوردم و او سه سال پس از مرگش ، با من ازدواج نمود ) . و حتى روز فتح مكه با وجودى كه بيش از ده سال - مالامال حوادث - گذشته بود پيامبر خدا را مىبينيم كه - بنابه آنچه در حوادث سال هشتم در جلد سوم از تاريخ
--> ( 1 ) « المحب الطبرى » و « السمط التمين » . ( 2 ) همان منبع و « الاستيعاب » ابن عبد البر . ( 3 ) همان منبع .